تبليغاتX
صندل

صندل

قالب تقدیم به مهدی طوسی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 23:9  توسط صندل نویس  | 

صندل نویس

سلام

بنا به دلایلی شخصی اسم وبلاگم رو عوض کردم

http://7koor.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 12:14  توسط صندل نویس  | 

ذکر دل اهل جنون            "حا"،"سین"،"یا"،"نون"

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 12:12  توسط صندل نویس  | 

فرزندان هاشمی رفسنجانی؛سران فتنه سبز!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 15:13  توسط صندل نویس  | 

ما همه پیرو خط امام و رهبری هستیم
ما هستیم، آنکه نیست شمایید

چندی پیش هاشمی رفسنجانی در جلسه ای با جمعی از اعضای جامعه اسلامی دانشجویان در مشهد؛ در واکنش به اتهامات وارده به فرزندش،مهدی، این گونه اتهامات را شایعه خواند و پرونده های موجود در قوه قضائیه را حل شده دانست...

اما ما پرونده هایی چون ”رشوه خواری مهدی هاشمی در استات اویل“ را به یاد داریم؛ پرونده هایی که قدرت و ثروت بعضی اشخاص مانع رسیدگی به آنها می شد و به قول این آقایان ختم به خیر می شد و آنرا حل شده می نامیدند؛ بله اگر از این قبیل پرونده ها چشم پوشی شود این آقا زاده چون بچه ای تازه از مادر زائیده شده پاک و معصوم خواهد بود!

دخالت مستقیم فائزه هاشمی و مهدی هاشمی در انتخابات اخیر و اغتشاشات پس از انتخابات چیزی نیست که بتوان آن را مانند رشوه خواری در استات اویل سالها در لابه لای برگه های بایگانی شده پرونده ها پنهان کرد؛این افراد که خود را تافته ای جدا بافته می دانند از قدرت و ثروت هنگفت خود برای متشنج کردن فضای کشور استفاده می کنند و کار را تا به جایی می برند که به خود اجازه می دهند تا به ولایت فقیه که محور اصلی جامعه اسلامی ماست توهین کنند و کسانی را که نسبت به ولی فقیه هتاکی می کنند تایید کنند، حضور فائزه در 16 آذر در جمع سبز پوشانی که شعار هایی ضد ولایت فقیه می دادند خود تنها نمونه کوچکی است از هتاکی این افراد.

این شاهزادگان کشور را به هم می ریزند و به بهانه! های آب دوغ خیاریی چون بازدید و رسیدگی به دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد اسلامی به خارج از کشور می روند. بله درست خواندید ”بهانه“، بهانه ای که از سوی هیئت امنای دانشگاه آزاد دست و پا شد؛ اصرار ورزیدند تاریخ سفر این آقازاده را پیش از برگزاری دادگاه چهارم متهمان حوادث پس از انتخابات عنوان کنند و ذکر کردند اعترافاتی که متهمان این دادگاه کردند دروغین است و گفتند آقا مهدی پس از پایان ماموریت کاریشان برای پاسخ گویی حاضر می شوند؛ پس آقای رفسنجانی چرا در جلسه مذکور می گویید ”به او (مهدی) گفته ام در خارج بماند دکترا را هم  بگیرد“ ؟ اگر پسر شما تخلفی نکرده، باز گردد بگوید اعترافاتی چون پول شویی، جعل سند، استفاده از بیت المال و بودجه سازمان بهینه سازی مصرف سوخت در انتخابات 84 و اقدام به دروغ پردازی علیه دکتر احمدی نژاد با تاسیس سایت جمهوریت و کلید زدن پروژه ی ادعای تقلب در انتخابات اخیر از سوی دیگر متهمان چهارمین دادگاه حوادث پس از انتخابات، دروغ بوده .... چرا نمی آید که رفع اتهام کند؟ آیا گرفتن دکترا مهمتر از رفع اتهام و بازیافتن آبروی رفته نیست؟ چیزی که زیاد است مدرک؛ کردان هم دکترا داشت!

طی سه ماه اخیر قرار بود دفتر شعبه لندن دانشگاه آزاد افتتاح شود، هنوز معلوم نیست این آقا زاده در چه حال است شاید از مترو های لندن خوشش آمده و این ایستگاه به آن ایستگاه طی طریق می کند! مثل متروهای تهران بی سر و سامان که نیست... گمان بد نزنیم، حتما ساختمان دفتر دانشگاه آزاد نیمه کاره است و آقای مهدی منتظر کامل شدن دفتر است که از آن بازدید کند و بعد برگردد؛ شاید تا کامل شدن این دفتر برای کنکور! دکترا درس بخواند البته دکترا گرفتن چه فایده ای دارد وقتی آدم پرفسورای ایجاد اغتشاش و دروغ پراکنی داشته باشد.

البته هاشمی در همان جلسه مشهد ذکر کرد که آقا مهدی بعد از افتتاح دفتر لندن قرار نیست به کشور برگردد به اضافه اینکه او از لندن به لبنان رفته و از آنجا نیز قرار است به دبی، ارمنستان، تاجیکستان برود و دفاتر دانشگاه آزاد را در این کشور ها افتتاح کند! پیرامون این گفته از سوی هاشمی در پیش خودم به فکر فرو رفتم، ماندم این آقا مهدی با این همه مشغله کاری  برای درس خواندن وقت دارد یا نه، بعد از کمی تامل دیدم چرا که نه! وقتی بازدید از یک دفتر اینقدر به طول بینجامد با این مارکوپولو بازی ها چند سالی وقت دارد؛ البته حسودی نکنیم....انشاء ا... دکترای خودمون البته نه سبک کردانیسم!

آقا مهدی به جای ”حاج کاظم“ و ”عباس“ که در ”آژانس شیشه ای“ قرار بود به لندن بروند و نشد به لندن رفته است!!! همه چیز درست است مگر خلاف آن ثابت شود.

پس آقای مهدی هاشمی رفسنجانی! هم اکنون در انتظار حضور سبزتان در دادگاه رسیدگی به پرونده های مالی از دهه 70 تا کنون و اتهامات شما در خصوص انتخابات اخیر  هستیم... یادتان باشد ما هستیم آنکه نیست شمایید.

یا علی مددی...
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 10:35  توسط صندل نویس  | 

از شيطنت كودكانه تا عشق به خداوند

به عقيده من همسر يك مرد نشانه اي از ايمان و اعتقاد اوست، از قديم الايام ضرب المثلي را شنيده ايم "خداوند در و تخته را با هم جور مي كند" مصداق اين مثل را مي توان در زندگي روز مره عوام مردم ديد به عينه ديده ايم كسي كه ملحد و دين گريز است و به اسلام ايماني ندارد جز با يك فرد لائيك توان زندگي ندارد و بلعكس.

اساس و هدف ازدواج در اسلام رسيدن به لقاي معبود عالميان است و جز اين هيچ نيست! صدها بار شنيده ايم عشق حقيقي پس از ازدواج به وقوع مي پيوندد ولي نمي دانم چقدر به اين حرف فكر كرده ايد و اساسا آنرا قبول داريد يا خير؛از ديد من اين عشق واقعي كه انسان به آن نائل مي شود عشق به خداوند است.

انسان همواره احساسي نسبت خداوند خويش دارد؛ تا پيش از دوران بلوغ مي توان آنرا دوست داشتن ناميد، بسيار ديده ايم پسر و يا دختر بچه هايي را كه پشت سر پدر و مادر خود نماز مي خوانند و اگر نماز خواندن نياموخته باشند اداي آنرا در مي آورند اين را چه مي ناميد سرگرمي، شيطنت كودكانه يا احساس نياز به يك معبود و دوست داشتن آن؟!

پس از دوران بلوغ تا زماني كه ازدواج حاصل نشده انسان عاشق خداوندگار خويش مي شود زيرا عقلش كامل تر شده با چشم باز تري و ديد ديگري به دنياي اطراف خويش مي نگرد و هر آنچه را مي بيند خداي خويش مي بيند حتي به جايي از درك خداوند مي رسد كه خداوند را در خودش حس مي كند و در خودش فرو مي رود و احساس نياز به يك فردي مي كند كه همراه او باشد،او را درك كند، نيازهايش را برطرف كند مشورتش دهد ... اين عشق به خداوند در اين دوره وجود دارد و يك گام از دوران كودكي خود فراتر رفته است  اين موجود،انسان،عاشق است اما اين عشق كامل نيست!

اين فرد بالغ زماني از درون خود بيرون مي آيد و پوست مي اندازد و احساس نياز به بيرون آمدن مي كند كه يك نفر را در بيرون از خود حس كند كه جلوه اي از جمال خداوند باشد و وجود خداوند را بيش از پيش بتواند  در او حس كند.

انسان همواره در پي نزديك شدن به خداي خويش است و سعي مي كند خداي خويش را بهتر حس كند چه با نماز كودكانه خود چه با پيوند مقدس ازدواج؛ در ازدواج اسلامي چيزي جز دين ستايي نيست و مومن براي رسيدن به خداي خويش و كامل كردن عشق خود و رها شدن از هوس هاي دنيوي چنين اقدامي مي كند.

به عقيده شخصي من عشق وجود ندارد مگر در مورد خداوند؛ عشق حقيقي و دروغين ندارد! عشق يعني احساس نياز به خداوند كه همه ما آنرا داريم چه مسلمان چه غير مسلمان اما آنچه مهم است كيفيت اين عشق است؛ يكي هر آن به ياد خداي خويش و عشق خويش است يكي هم در مواقع مشكلات ياد خداي خود مي افتد.

عشق در دايره لغات اين دنيا فقط بايد "پرستيدن" معني بشود نه چيز ديگر؛ برخي در هر موردي كلمه عشق را به كار مي برند به طور مثال عشق به يك ماشين يا عشق به يك فرد،خير اينها عشق نيست بلكه فقط دوست داشتن است حتي در مورد ائمه هم همين طور هيچ كس عاشق ائمه نيست كه اگر باشد راهش به بيراهه ختم مي شود همانند بعضي از دراويش كه آنقدر خود را عاشق امام علي(ع) مي دانند كه كارشان به جايي مي رسد كه اين امام عزيز را خداي خود مي دانند! در حالي كه امام علي(ع) هم همانند ديگر انسان ها آفريده شده توسط خداوند بوده و خداي خوي را پرستش مي كرده لذا خود عاشق بوده ما نبايد عاشق ائمه باشيم زيرا "قل هو الله احد" خدا يكي است پس عشق هم يكي است، ما بايد ائمه را بيش از هر چيزي دوست! داشته باشيم.

پس بهتر است از اين به بعد در مورد به كار بردن كلمه عشق بيشتر دقت كنيم و همانند هميشه در پايان هر كلام يا علي مددي!!!!!

و اما توضيحات: هر كاري را شروع مي كنيد با نام خداوند و هر كار را تمام مي كنيد باز هم با ذكر نام خداوند باشد زيرا همه چيز از آن اوست حتي دستان من كه در حال نوشتن هستم؛ آنچه من خداوند را در آن بيش از همه حس مي كنم ائمه هستند؛ خداوند ائمه و پيامبران را از ما انسان ها گرفته ولي ياد آنها را هيچ وقت از ما دريغ نكرده پس مي توان با ذكر نام اين بزرگواران وجود خدا را حس كرد .

ما عاشق خداي خويش هستيم و علي(ع) را دوست داريم و از علي(ع)به درك خداي خويش مي رسيم و در هر قدم يا علي مددي!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 9:48  توسط صندل نویس  | 

كامل ترين حجاب،چادر

بچه مسلمون چادرت رو مثل قرآن كردن سر نيزه جاي لبخند، گريه كن!

چادرت به خون سبز آغشته شده!

يا چادرت رو بردار و به مادرت حضرت زهرا احترام بگذار يا چادرت رو از اين سبز لجني تطهير كن

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 8:49  توسط صندل نویس  | 

بدون شرح!

عکس سر یه کٌرد


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 13:34  توسط صندل نویس  | 

می نویسیم مرد بخوانید نامرد!

نمی دانم مرد را چه می بینند حجاب را چه می دانند و اسلام را چه می خوانند


دست پیش می گیرید پس نیفتید، خودتون چادر سر می کنید از حجاب سوء استفاده می کنید فرار می کنید بعد به نشانه بی احترامی به زنان اعتراض هم می کنید! بابا خیلی با انصافید.

شما مرد نیستید که همون زنید نه نگیم زن، زن حرمت داره شما نامردید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 9:36  توسط صندل نویس  | 

دعوى اخلاص

::سروده خود امام::

گــــر تــــو آدم‏زاده هستى "عَلّم اَلاَسما" چه شد؟

"قابَ قَوْسینت" كجا رفته است؟ "اَوْاَدْنى" چه شد؟

بـــــر فـــــــــراز دار، فـــــــــریاد "اَنَا الحق" مى‏زنى

مــــــدّعىِ حــــــــق طلب، اِنیّت و اِنّـــــا چه شد؟

صــــوفى صـــــافى اگر هستى، بكن این خرقـه را

دم زدن از خــــویشتن با بـــــوق و با كرنا چه شد؟

زهــــــد مفـــــــروش اى قلنـــــدر، آبروى خود مریز

زاهـــــد   ار هستى تو، پس اقبال بر دنیا چه شد؟

این عبــــادتــها كه ما كردیم، خوبش كاسبى‏است

دعــــــــــوى اخلاص با این خود پرستیها چه شد؟

مــــــرشد از دعوت به سوى خویشتن، بردار دست

 "لا الهت" را شنیدستم؛ ولــــــــى "الاّ" چه شد؟

شــاعر بیمایه، بشكن خـــــامـــــه آلــــــــــــوده‏ات

 كـــــــــــم دل‏آزارى نما، پس از خدا پروا چه شد؟

اي كساني كه حرمت شكني كرديد  كم دل آزاري كنيد! پس از خدا پروا چه شد؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 8:56  توسط صندل نویس  |