قالب تقدیم به مهدی طوسی
ذکر دل اهل جنون "حا"،"سین"،"یا"،"نون"




به عقيده من همسر يك مرد نشانه اي از ايمان و اعتقاد اوست، از قديم الايام ضرب المثلي را شنيده ايم "خداوند در و تخته را با هم جور مي كند" مصداق اين مثل را مي توان در زندگي روز مره عوام مردم ديد به عينه ديده ايم كسي كه ملحد و دين گريز است و به اسلام ايماني ندارد جز با يك فرد لائيك توان زندگي ندارد و بلعكس.
اساس و هدف ازدواج در اسلام رسيدن به لقاي معبود عالميان است و جز اين هيچ نيست! صدها بار شنيده ايم عشق حقيقي پس از ازدواج به وقوع مي پيوندد ولي نمي دانم چقدر به اين حرف فكر كرده ايد و اساسا آنرا قبول داريد يا خير؛از ديد من اين عشق واقعي كه انسان به آن نائل مي شود عشق به خداوند است.
انسان همواره احساسي نسبت خداوند خويش دارد؛ تا پيش از دوران بلوغ مي توان آنرا دوست داشتن ناميد، بسيار ديده ايم پسر و يا دختر بچه هايي را كه پشت سر پدر و مادر خود نماز مي خوانند و اگر نماز خواندن نياموخته باشند اداي آنرا در مي آورند اين را چه مي ناميد سرگرمي، شيطنت كودكانه يا احساس نياز به يك معبود و دوست داشتن آن؟!
پس از دوران بلوغ تا زماني كه ازدواج حاصل نشده انسان عاشق خداوندگار خويش مي شود زيرا عقلش كامل تر شده با چشم باز تري و ديد ديگري به دنياي اطراف خويش مي نگرد و هر آنچه را مي بيند خداي خويش مي بيند حتي به جايي از درك خداوند مي رسد كه خداوند را در خودش حس مي كند و در خودش فرو مي رود و احساس نياز به يك فردي مي كند كه همراه او باشد،او را درك كند، نيازهايش را برطرف كند مشورتش دهد ... اين عشق به خداوند در اين دوره وجود دارد و يك گام از دوران كودكي خود فراتر رفته است اين موجود،انسان،عاشق است اما اين عشق كامل نيست!
اين فرد بالغ زماني از درون خود بيرون مي آيد و پوست مي اندازد و احساس نياز به بيرون آمدن مي كند كه يك نفر را در بيرون از خود حس كند كه جلوه اي از جمال خداوند باشد و وجود خداوند را بيش از پيش بتواند در او حس كند.
انسان همواره در پي نزديك شدن به خداي خويش است و سعي مي كند خداي خويش را بهتر حس كند چه با نماز كودكانه خود چه با پيوند مقدس ازدواج؛ در ازدواج اسلامي چيزي جز دين ستايي نيست و مومن براي رسيدن به خداي خويش و كامل كردن عشق خود و رها شدن از هوس هاي دنيوي چنين اقدامي مي كند.
به عقيده شخصي من عشق وجود ندارد مگر در مورد خداوند؛ عشق حقيقي و دروغين ندارد! عشق يعني احساس نياز به خداوند كه همه ما آنرا داريم چه مسلمان چه غير مسلمان اما آنچه مهم است كيفيت اين عشق است؛ يكي هر آن به ياد خداي خويش و عشق خويش است يكي هم در مواقع مشكلات ياد خداي خود مي افتد.
عشق در دايره لغات اين دنيا فقط بايد "پرستيدن" معني بشود نه چيز ديگر؛ برخي در هر موردي كلمه عشق را به كار مي برند به طور مثال عشق به يك ماشين يا عشق به يك فرد،خير اينها عشق نيست بلكه فقط دوست داشتن است حتي در مورد ائمه هم همين طور هيچ كس عاشق ائمه نيست كه اگر باشد راهش به بيراهه ختم مي شود همانند بعضي از دراويش كه آنقدر خود را عاشق امام علي(ع) مي دانند كه كارشان به جايي مي رسد كه اين امام عزيز را خداي خود مي دانند! در حالي كه امام علي(ع) هم همانند ديگر انسان ها آفريده شده توسط خداوند بوده و خداي خوي را پرستش مي كرده لذا خود عاشق بوده ما نبايد عاشق ائمه باشيم زيرا "قل هو الله احد" خدا يكي است پس عشق هم يكي است، ما بايد ائمه را بيش از هر چيزي دوست! داشته باشيم.
پس بهتر است از اين به بعد در مورد به كار بردن كلمه عشق بيشتر دقت كنيم و همانند هميشه در پايان هر كلام يا علي مددي!!!!!
و اما توضيحات: هر كاري را شروع مي كنيد با نام خداوند و هر كار را تمام مي كنيد باز هم با ذكر نام خداوند باشد زيرا همه چيز از آن اوست حتي دستان من كه در حال نوشتن هستم؛ آنچه من خداوند را در آن بيش از همه حس مي كنم ائمه هستند؛ خداوند ائمه و پيامبران را از ما انسان ها گرفته ولي ياد آنها را هيچ وقت از ما دريغ نكرده پس مي توان با ذكر نام اين بزرگواران وجود خدا را حس كرد .
ما عاشق خداي خويش هستيم و علي(ع) را دوست داريم و از علي(ع)به درك خداي خويش مي رسيم و در هر قدم يا علي مددي!
بچه مسلمون چادرت رو مثل قرآن كردن سر نيزه جاي لبخند، گريه كن!

چادرت به خون سبز آغشته شده!
يا چادرت رو بردار و به مادرت حضرت زهرا احترام بگذار يا چادرت رو از اين سبز لجني تطهير كن
نمی دانم مرد را چه می بینند حجاب را چه می دانند و اسلام را چه می خوانند

دست پیش می گیرید پس نیفتید، خودتون چادر سر می کنید از حجاب سوء استفاده می کنید فرار می کنید بعد به نشانه بی احترامی به زنان اعتراض هم می کنید! بابا خیلی با انصافید.
شما مرد نیستید که همون زنید نه نگیم زن، زن حرمت داره شما نامردید


::سروده خود امام::
گــــر تــــو آدمزاده هستى "عَلّم اَلاَسما" چه شد؟
"قابَ قَوْسینت" كجا رفته است؟ "اَوْاَدْنى" چه شد؟
بـــــر فـــــــــراز دار، فـــــــــریاد "اَنَا الحق" مىزنى
مــــــدّعىِ حــــــــق طلب، اِنیّت و اِنّـــــا چه شد؟
صــــوفى صـــــافى اگر هستى، بكن این خرقـه را
دم زدن از خــــویشتن با بـــــوق و با كرنا چه شد؟
زهــــــد مفـــــــروش اى قلنـــــدر، آبروى خود مریز
زاهـــــد ار هستى تو، پس اقبال بر دنیا چه شد؟
این عبــــادتــها كه ما كردیم، خوبش كاسبىاست
دعــــــــــوى اخلاص با این خود پرستیها چه شد؟
مــــــرشد از دعوت به سوى خویشتن، بردار دست
"لا الهت" را شنیدستم؛ ولــــــــى "الاّ" چه شد؟
شــاعر بیمایه، بشكن خـــــامـــــه آلــــــــــــودهات
كـــــــــــم دلآزارى نما، پس از خدا پروا چه شد؟
اي كساني كه حرمت شكني كرديد كم دل آزاري كنيد! پس از خدا پروا چه شد؟!